میخانه دگر جای من بی سرو پا نیست
روزی من خسته چرا کرب و بلا نیست
بسم رب الشهدا و الصديقين
بااستغاثه به پيشگاه مقدس صاحب الزمان آن منجي عالم بشريت ، امام عصر (عج)
و با ياد كميل خواندن هاي شهيد داود رياحي
و با ياد شب زنده داريهاي شهيد مصطفي آب محله
و به ياد سردار رشيد اسلام سيد آيت الله طبائي عقدائي
و به ياد همت ها ، متوسليان ها ، باكري ها و ....
و توسل به تمامي شهدا و توسل به آن شهيدي كه با ذكر اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم گويان ، لبيك را هم زمزمه كرد.
اي غايب از نظرها تقديم تو باد ....
گاه گاهي درد و دل هاي فقيرانه ام را به پيشگاهت خواهم آورد و گاه گاهي اشكهاي نريخته و دل سوخته ام را در آستان عشقت مي آورم تا التيام گيرد.
دوست داشتم در اين هواي آلوده كه تمامي نفس ها شيميايي است ، تمامي سرفه ها سياه است . آري تمامي سرفه ها سياه است نه خردلي ، سرفه هاي شيمايي كه عارضه آن سرفه هاي خشك و تر نيست كه عارضه آن تاول و دردهاي سينه نيست ، با تو کمی درد و دل میکردم!!!
از سرفه هايي ميگويم كه حنجره را نه بلكه دل را مسوزاند و قلب را مي ميراند ،
آقا جان آمدنت را به تعويق مينداز كه دود اين شيميايي ريشه هاي جامعه را نه بلكه بگويم اسلام و هر چه فراتر از آن را مي پوساند خيلي ها در اين هواي آلوده ماسك حجاب زده اند تا شيميايي نگردند اما اين كافي نيست ماسك حجاب به تنهايي خنده دار است ، مولاي من مگر تو را صاحب معرفي نكرده اند ؟؟؟ مگر تو صاحب زمان ما نيستي ؟؟؟ مهدي فاطمه پس چرا؟؟!!
مهدي فاطمه !
قسمت ميدهم به عفت و عصمت خانم زهرا ، قسمت ميدهم به وفاي علمدار كربلا سقاي حسين ، مرا مانند انسانهاي لجام گسيخته رها مكن !
آقا جان !
كميل خوان و ندبه خوانت مي شوم ، عهد خوان هر روزه ات مي شوم و چيزي كه مرا اسير خود كرده و چه اسارت شيريني ميداني كدامين فراز را مي گويم :
الهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم يرونه بعيدا و نرونه قريبا برحمتك يا ارحم الراحمين
العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان
مهدي جان !
ميدانم كه اين اعمال ماست كه شما را از ما دور كرده است مي دانم !
پس فرياد ميزنم : استغفرالله ربي و اتوب اليه
اما حرف هاي در حنجره باقيست و بغض فروخفته اي كه اگر بتر كد هيهات ميشود و من در اين فضاي پر از دود به تو پناه مي آورم به اميد روزي كه جمال زيبايت را ببينم ....
"مرا اميد وصال تو زنده مي دارد و گرنه هر دمم از هجر توست بيم هلاك"


|
شعر ابا عبدالله (ع)
در گلشن زهرا گل دلخواه حسين است ما جمله غلاميم و فقط شاه حسين است هر رهرو عشقی که بود طالب مقصود بر او تو بگو هادی اين راه حسين است شاهی که به جود و کرم و خويش ببخشد يک کوه گنه را به پر کاه حسين است از درد و فراق و غم و عشقش چه بگويم از حال محبّان خود آگاه حسين است در عالم اگر هر که به هر چيز نوازد ما را شرف و منزلت و جاه حسين است آنکه دل ما را به نگاهی به ربوده برده دل ما جمله به والله حسين است مهمان شب اول قبرم همة ما والله در آن لحظه جانکاه حسين است عُمری به خطا رفتی و گر باز نيايي بخشنده هر عاشق گمراه حسين است آواره او باش به بازار محبّت چون مشتری هر دل پر آه حسين است |



